تبليغاتX
بیـــــــابــــان زمیــــــن
عمــــومی
 
بعد از جنگ جهانی دوم و از سال 1979 به بعد شاهد سلطه یک انقلاب تحمیلی از سوی جهانخواران بر دیگر کشورهای دنیا بودیم که با نام نئولیبرالیسم بیش از چهار دهه آلت دست ابرقدرت ها قرار گرفت تا در یک فرایند نابرابر، ثروت ها و منابع کشورهای کمتر توسعه یافته و جهان سوم را به نفع خود مصادره کند.
آمریکا و دیگر سلطه گران نظام بین الملل با سر دادن شعار عدالت یکپارچه در اقتصاد جهانی و طراحی یک بازی برد- باخت، کشورهای ضعیف تر را در شرایطی قرار دادند که تنها گزینه پیش روی آنان پذیرش سیاست های نئولیبرال اقتصادی بود. از سوی دیگر، روی گردانی ملت ها از سوسیالیسم نیز مزید بر علت شد تا سیاست نئولیبرال اقتصادی سیاست غالب کشورهای جهان شود.
با گذشت چند دهه از عمر این مکتب دنیایی برای مردم جهان ساخته شد که بی عدالتی بیداد می کرد، دمکراسی تنها دمکراسی تحمیلی آمریکایی بود و مردم برای تأمین بدیهی ترین نیازهای روزانه خود با مشکل روبرو بودند. اما هژمونی سردمداران نئولیبرال و سلطه اقتصادی و به تبع آن سلطه نظامی امپراطوری های جهانی باعث شده بود تا علیرغم نارسائی های آشکار در مبانی نظری و عملی نئولیبرالیسم، بسیاری از کشورهای آسیب دیده، حتی در مجامع آکادمیک جرأت انتقاد از این جریان کاپیتالیستی شوم را نداشته باشند.
این در شرایطی است که بسیاری از لیبرال های وطنی که نمی خواهند هیچ تفکری غیر از ترجمه افکار اربابان غربی خود را بپذیرند، نه تنها هیچ تلاشی برای تولید گفتمان غیرکاپیتالیستی که همسو با موازین اسلام باشد، نکردند، بلکه در چند سال اخیر با قیاس غیرمنصفانه حرکت های اقتصادی اسلامی این حرکت ها را محکوم می کردند و اقتصاد اسلامی و غیرکاپیتالیستی را به جرم نئولیبرال نبودن، بدون هیچ مبنای علمی به چالش می کشیدند.
اکنون با شکست هژمونی سیاسی و اقتصادی آمریکا و نقض مکتب نئولیبرال از سوی سردمداران این مکتب، از جمله جنگ عراق، مداخله اقتصادی دولت و دیگر عواقب پلیدی که نئولیبرال ها به بشریت تحمیل کردند، نئولیبرالیسم را باید در زباله دان تاریخ جستجو کرد.
این درحالی است که با پشت سر گذاردن نئولیبرالیسم و پا گذاشتن به عرصه پست نئولیبرالیسم، بروز عکس العمل های تدافعی از سوی کشورهای جهان سوم بر ضد جنبش های کاپیتالیستی و در شرایطی که بازگشت به روش های سوسیالیستی بعید به نظر می رسد، نبود راهکاری مناسب برای بیرون رفتن از بحران اقتصادی جهانی، فرصتی را برای اقتصاد اسلامی مهیا می کند تا برای برون رفت بشریت از این بحران چاره اندیشی کند.
البته نئولیبرال ها حتی در پست نئولیبرالیسم به راحتی از کنار اندیشه های سرمایه داری نمی گذرند بلکه به دنبال نوع جدیدی از کاپیتالیسم هستند که مجبور به پذیرفتن نقش دولت در اقتصاد شده است. این در حالی است که اقتصاد تزریقی و حمایت دولتی از اقتصاد خود یک بحران است که تنها راه علاج آن گسترش اندیشه های اقتصادی اسلام است.
اقتصاد اسلامی با پذیرفتن نقش نظارتی دولت در اقتصاد، نقشه جامع تر و کم خطاتری را نسبت به مدل های غربی ارائه می کند و علاوه بر آن، عدالت را که حلقه مفقوده کاپیتالیسم غربی است، احیا می کند. شکی نیست که در چند سال اخیر با حاکم شدن نگاه عدالت محوری در کشور امیدواری هایی حاصل شده است که با تداوم گفتمان اصولگرایی و تثبیت گفتمان انقلاب اسلامی که پایه و اساس آن اندیشه های اسلام ناب محمدی است، زمینه های صدور اقتصاد اسلامی به عنوان مدلی موفق به دنیا فراهم شود.......

 

منبع روزنامه جام جم

|+| نوشته شده توسط raisi در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388  |
 

در تمام کشورهاي جهان، که کالايي توليد مي شود يا خدماتي ارايه مي شود، و دولت در فعاليت هاي اقتصادي نقشي ايفا مي نمايد، با يک سيستم اقتصادي روبه رو هستيم.

سيستم هاي ممکن و موجود در اقتصاد امروز، به سه دسته عمده تقسيم مي شود؛ اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز، اقتصاد بازار آزاد و اقتصاد مخلوط. در اين نوشتار سعي داريم، با پرداختن به سيستم هاي اقتصادي در اقتصاد امروز جهان، به يک سيستم اقتصادي که در تمام کشورهاي جهان پذيرفته شده است، برسيم.

  • اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز

در سيستم اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز، دولت نقش عمده را ايفا مي کند؛ با برنامه ريزي مشخص مي کند که چه کالاها و خدماتي به چه مقدار توليد شوند.

همچنين قواعدي را نيز براي توزيع کالاها و خدمات توليد شده تنظيم مي نمايد. در واقع در سيستم اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز، دولت مالک عمده محسوب شده و مالکيت خصوصي در ابعاد کوچکي وجود خواهد داشت.

سازمان برنامه ريز نه تنها نوع کالا و مقدار آن را براي توليد تعيين خواهد کرد، بلکه برنامه ريزي نحوه توليد و چگونگي توزيع را نيز به عهده خواهد گرفت.

دولت در سيستم اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز، با مشخص کردن دستمزدها و حقوق سياست توزيع درآمد را نيز انجام مي دهد.

در اقتصاد متمرکز، دولت قيمت کالاها را تعيين مي کند و آنها را به فروش مي رساند و گاهاً مشاهده مي شود که به علت تقاضاي بيشتر نسبت به عرضه کالاها در قيمت معين براي خريداري کالا، مردم مجبور به ايجاد صف مي شوند و يا ممکن است کالا تماماً مورد تقاضا قرار نگيرد و مقداري از آن به فروش نرسد.

  • اقتصاد بازار آزاد

در اقتصاد بازار آزاد، دولت هيچ گونه دخالتي نمي کند و سئوال هاي اساسي اقتصادي بدون نياز به برنامه و دخالت دولت مرکزي پاسخ داده مي شود.

در اقتصاد بازار آزاد، افراد و بنگاه ها اقتصادي هستند که بر اساس منابع شخصي خود حرکت مي کنند و افراد بر اساس منافع شخصي خود به فعاليت توليدي پرداخته و کالاهاي مورد نياز مردم را توليد مي کنند.

افراد تصميم مي گيرند که به دنبال کسب مهارت و تحصيلات بروند يا نروند، کار بکنند يا کار نکنند، کالايي را خريداري بکنند، يا بفروشند، سرمايه گذاري کنند يا پس انداز کنند و…

در اقتصاد بازار آزاد، «بازار» مرکز و سازماني است که مقدار و قيمت کالاها در آن تعيين مي شود چرا که «بازار» مکاني است که در آنجا متقاضي ها و عرضه کندگان اشتغال به مبادله کالاها و خدمات دارند.

در اقتصاد بازار آزاد، رفتار خريداران و فروشندگان، تعيين مي کند که چه توليد شود، به چه مقدار توليد شود، چگونه توليد شود، و چه کسي آن را دريافت کند.

همچنين در صورتي کالاها و خدمات توليد مي شوند که توليد کننده بتواند سودي را جمع آوري کند. به عبارت ديگر اگر توليدکننده کالا و يا خدمت خود را در قيمتي بيشتر از هزينه توليد آن به فروش برساند، سود خواهد کرد و به توليد کالا و ارايه خدمات ادامه خواهد داد.

بنابراين مي توان گفت که ترکيب کالاها و خدماتي که در هر بازار آزادي يافت مي شود به وسيله سليقه و ترجيحات مصرف کنندگان تعيين مي شود؛ مصرف کنندگان با اين تصميم که کالا يا خدمتي را خريداري بکنند يا نکنند راي به توليد و يا عدم توليد آن کالا مي دهند.

در اقتصاد بازار آزاد، تصميم گيري که بر اساس مباني بازار آزاد باشد به کارآيي در توليد منتهي مي شود و اگر توليد کننده اي از کارآيي لازم برخوردار نباشد، به وسيله رقبا از بازار خارج مي شود و توليد کننده کارآمدتر جاي او را خواهد گرفت.

پس مي توان گفت که اين «رقابت» است که نحوه توليد را در اقتصاد بازار آزاد تعيين مي کند. عمده تصميمات در اقتصاد بازار آزاد، با توجه به قيمت ها و هزينه ها اتخاذ مي گردد و «قيمت» عامل عمده و سور اصلي هماهنگي سيستم اقتصاد بازار آزاد است.

  • سيستم اقتصادي مخلوط، بازار و دولت

سيستم اقتصادي مخلوط، بازار و دولت، ترکيبي از سيستم اقتصاد بازار آزاد و سيستم اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز (دولت) است که در جهان امروز به عنوان سيستم واقعي اقتصادي همه کشورهاي جهان به کار گرفته مي شود.

در سيستم اقتصادي مخلوط، بازار و دولت، بنگاه هاي مستقل و بازارهاي آزاد وجود دارند و به فعاليت مي پردازند و افراد در تصميمات اقتصادي خود براي کسب درآمد و هزينه کردن و پس انداز کردن مختار مي باشند. اين سيستم اقتصادي در تمام کشورهاي دنيا وجود دارد.

دلايلي وجود دارد که نشان مي دهد، در يک کشور نمي توان از سيستم هاي اقتصاد با برنامه ريزي متمرکز، و يا سيستم اقتصاد بازار آزاد به تنهايي استفاده کرد.چرا که تجربه در کشورهاي سوسياليست نشان داده است که برنامه ريزي اقتصادي متمرکز در شکل افراطي آن منجر به اتلاف منابع، عدم کارآيي و بازده ضعيف اقتصادي مي شود.

از سوي ديگر در سيستم اقتصاد بازار آزاد نيز اولاً مواردي پيش مي آيد که بازار نمي تواند مبادرت به توليد و فراهم نمودن آنچه که مردم مي خواهند بنمايد.

يعني عدم کارآيي در مکانيزم بازار وجود دارد. ثانياً: امکان داشته و بلکه محتمل است که توزيع درآمد مناسب نبوده و در جريان توزيع درآمد عده اي سهم نبرده و يا سهم جزئي ببرند، ثالثاً: عدم اشتغال، تورم و بحرانها به خودي خود تعديل نمي شوند، و يا به عبارت ديگر مکانيزم بازار قادر به حفظ ثبات اقتصادي نيست.

براي آنکه بيشتر با ضعف ها و کاستي هاي سيستم اقتصاد بازار آزاد، آشنا شويم، هر کدام از مواردي که برشمرديم را به صورت اجمالي مورد بررسي قرار مي دهيم:

  1. عدم کارآيي

در يک کشور کالاها و خدماتي وجود دارد که جنبه اجتماعي داشته و به صورت جمعي مورد استفاده مصرف کنندگان قرار مي گيرند، مثل دفاع ملي، يک محوطه پارک آزاد، خدمات پليس، برنامه راديو و … اين نوع کالاها و خدمات که مورد درخواست تمام افراد جامعه نيز است، استفاده از آن، براي همگان رايگان بوده و کسي حاضر نيست بابت استفاده از چنين کالاهايي پولي پرداخت نمايد.

حال تصور کنيد که سيستم اقتصادي يک کشور، اقتصاد بازار آزاد باشد، آيا در اين صورت يک بنگاه خصوصي حاضر خواهد شد که اين نوع کالاها (کالاهاي عمومي) را بدون کسب سود و با جبران هزينه توليد در اختيار همگان قرار دهد، مسلم است که جواب اين سئوال ، نه خواهد بود.

بنابراين در چنين مواردي دخالت دولت لازم است تا از طريق جمع آوري ماليات از مردم، کالاهاي عمومي را توليد کند. براي روشن شدن موضوع، مثال ديگري را مي آوريم، يک بنگاه اقتصادي در سيستم اقتصاد بازار آزاد، براي آنکه توليدات صنعتي خود را افزايش دهد، محيط اطراف خود را آلوده مي کند و از اين طريق يک هزينه اي را بر جامعه تحميل مي کند، حال اگر دولت دخالت نکند، چه مشکلي پيش مي آيد؟

مسلم است که حضور دولت در چنين موقعيت هايي نيز به نفع جامعه و براي جلوگيري از آلودگي محيط زيست خواهد بود و دخالت دولت براي افزايش رفاه مردم جامعه صورت خواهد گرفت.

موقعيت هايي ديگر نيز وجود دارد که دخالت دولت را در سيستم اقتصادي کشور، ضروري مي نمايد از جمله اين موارد مي توان به وضعيت انحصارگري اشاره کرد؛ به اين معنا که گاهي ممکن است يک توليد کننده يا يک ابتکار با اختراع به سرعت قوي شده و ديگر رقبا را از بازار خارج نمايد، به صورتي که در نهايت فقط خودش تنها در بازار باقي بماند و به صورت انحصاري بازار را در کنترل خود بگيرد، در چنين صورتي محتمل است که انحصارگر قيمت را نسبت به قيمت رقابتي افزايش دهد، توليد کاهش يابد و در نتيجه تخصيص غيرکارآمد منابع را ايجاد نمايد، در چنين شرايطي نيز حضور دولت براي مقابله با وضعيت انحصاري ضروري مي باشد.

  1. توزيع مجدد درآمد

در سيستم اقتصاد بازار آزاد، توزيع درآمد عادلانه و مناسب نيست، چرا که اصول بازار آزاد بر اساس منافع شخصي فرد و بنگاه اقتصادي قرار دارد، و هر کس به فکر حداکثر کردن سود خود مي باشد و بعضي از افراد با توجه به امکانات بيشتر و يا به دليل شرايط انحصاري بازار يا وجود بازارهاي غيررقابتي سهم بيشتري از درآمد جامعه را به خود تخصيص مي دهند، بعضي ديگر به دلايل نداشتن امکانات کافي، ناتواني جسمي و ذهني سهمي از درآمد نبرده و يا بخش کوچکي از درآمد ملي متوجه آنها مي شود.

مي توان حالتي را تصور کرد که در يک کشور، تنها سيستم اقتصاد بازار آزاد وجود داشته باشد، در اين صورت نابرابري ها و فقر به وضوح ديده خواهد شد، اما براي رفع آن گامي برداشته نخواهد شد، بنابراين ضروري است که در هر کشوري دولت نيز در سيستم اقتصادي آن، دخالت داشته باشد تا از طريق برنامه هاي مختلف و يا استفاده از ابزار مالي مبادرت به توزيع مجدد درآمد نمايد و به کمک فقرا برود.

امروزه شاهد هستيم که دولت ها براي تعديل درآمدها، با اجراي برنامه هايي از جمله بيمه هاي اجتماعي، آموزش رايگان، بهداشت و درمان رايگان، پرداخت به بيکاران، ايجاد خانه هاي سالمندان و … به نوعي توزيع مجدد درآمد مي کنند.

  1. ايجاد ثبات اقتصادي

از جمله مشکلات ديگري که در يک کشوري که تنها داراي سيستم اقتصاد بازار است، وجود دارد، تورم و عدم اشتغال است. يعني ثبات اقتصادي وجود ندارد. چرا که در سيستم اقتصاد بازار آزاد مقدار اشتغال، با سطح قيمت هاي برنامه ريزي نمي شود بلکه از طريق نيروهاي موجود در بازار يعني، عرضه کنندگان و متقاضي ها تعيين مي شود.

«عدم حفظ ثبات اقتصادي» دليل سومي است که دخالت دولت را در سيستم اقتصادي يک کشور ضروري مي سازد. تا دولت بتواند با دخالت در اقتصاد کشور و از طريق برقراري ماليات ها و سوبسيدها، و يا تغيير در هزينه هاي مختلف خود و يا با استفاده از سيستم بانکي در قيمت ها و سطح اشتغال تاثير بگذارد و به «ايجاد ثبات اقتصادي» کمک کند.

  • نتيجه گيري:

از آنچه در خصوص سيستم هاي اقتصادي گفتيم، مي توان نتيجه گرفت که سيستم اقتصادي يک کشور بايد يک سيستم اقتصادي مخلوط يا ترکيبي (بازار و دولت) باشد؛ يعني در کنار وجود بازارهاي آزاد، دولت به عنوان راهنما، کنترل کننده بازارها در جهت صرفاً کارآيي در استفاده از منابع، و توزيع کننده درآمد حاضر باشد.

تا با رفع تبعيضات ناروا، امکانات عادلانه را براي همه ايجاد کند، يک اقتصاد صحيح در جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و بر طرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه هاي تغذيه و مسکن و کار و بهداشت پي ريزي کند، وسايل آموزش و پرورش رايگان را براي تمام مردم خود گسترش دهد و نيازهاي اساسي آنها را تامين نمايد.

 

دکترجمشیدپژوبان

|+| نوشته شده توسط raisi در جمعه دوازدهم تیر 1388  |
 شرح حال
شرح حال
در حاليكه جهان در آستانه وقوع يكي از تلخ ترين رويدادهاي تاريخ بشري يعني جنگ عالمگير اول قرار داشت ، ايران شاهد يكي از بزرگترين تحولات تاريخي خود بود. ملت ايران كه ازظلم حكومتهاي مستبد به تنگ آمده بود در سايه روشنگرهاي علما وطبقه روشنفكر تصميم گرفت تا با افراشتن پرچم مشروطه خواهي دامنه جور حكومت هاي خود كامه قاجار را محدود سازد ودولتي برخاسته از دل مردم را به روي كار آورد.از زمان آغاز اولين جرقه هاي مبارزه مشروطه خواهي چندان ،طولي نكشيد كه ملت ايران شاهد پيروزي را در آغوش گرفت وفرمان مشروطيت درسيزدهم مرداد 1285 هجري شمسي به امضاء مظفرالدين شاه قاجار رسيد.
استقرار حكومت قانون بجاي حكومت هاي خود كامه ومستبد،اصل تفكيك قوا ،دخالت آحاد مردم در سرنوشت خويش از جمله اهداف مشتركي بود كه همه مردم ورهبران ومجاهدين مشروطه خواه برآن اتفاق نظر داشتند.
پس از امضاء فرمان مشروطيت وتدوين قانون اساسي اولين مجلس شوراي ملي در اكتبر 1906 ميلادي گشايش يافت وجنبش مشروطه ايران مرحله ديگري از مبارزه خود را با موفقيت پشت سر گذارد.
با مرگ مظفرالدين شاه وبه تخت نشستن محمد علي ميرزا ،شاه جوان عليرغم سوگند وفا داري به اصول مشروطه ،در مقابل مشروطه خواهان قدبرافراشت وجهت حاكميت مجدد استبداد،فرمان به توپ بستن خانه ملت را صادر كرد.ليا خوف فرمانده بريگاد قزاق،مجلس را به توپ بست وبا برقراري حكومت نظامي به تعقيب وكشتار آزاديخواهاني چون :ملك المتكلمين وميرزا جهانگير خان صورا سرافيل پرداخت . جوّي از ارعاب و وحشت بر كشور مستولي شدونهال تازه مشروطيت در مسير وزش تندبادي سهمگين قرار گرفت. در اين شرايط بحراني وياس آلود تنها يك نقطه در ايران-براي فرياد واعترض ومقاومت عليه استبداد باقي مانده بود .تبريز. شهري كه به همت و پايمردي فرزند غيور ورشيد خود،ستارخان به قلب مبارزه عليه استبداد صغير بدل شد وخون اميد را بار ديگر در رگهاي آحاد ايرانيان جاري ساخت.
درخشانترين ستاره جنبش مشروطيت،در سال 1244 شمسي در كناره هاي سر سبز رود ارس در سرزمين قره داغ واقع در شمالي ترين نقطه آذربايجان از ايل محمد خانلو چشم به جهان گشود.
ستارخان در دوره جواني با سر پرشوري كه داشت ،اولين نشانه هاي ظلم ستيزي وحمايت از مظلوم را به نمايش گذارد و به عنوان اولين فعاليت معنا داراجتماعي ،با فرستادگان محمد علي ميرزا،ولابتعهد و والي آذربايجان در گير شد. پاسخ اين جسارت گذراندن دو سال حبس در زندان نارين قلعه در اردبيل بود. ستارخان پس از آزادي از حبس در اردبيل به عتبات عاليات سفر كردودر سامرا نيز به دفاع از زوار ايراني در مقابل رفتار پرخاشگرانه نيروهاي عثماني ،در گير ودرنتيجه راهي زندان شد. اما با حمايت مرحوم ميرزاي شيرازي خلاصي يافت وبه ايران بازگشت.
ستارخان ،پس از بازگشت از عتبات عاليات زندگي آرامي را در تبريز آغاز كرد وبه خريد وفروش ملك واسب پرداخت اما سير حوادث در صحنه تحولات سياسي واجتماعي ايران وآغاز جنبش مشروطه خواهي كه تبريز يكي از كانونهاي اصلي آن به شمار مي آمد ،ستارخان را وارد مرحله درخشان زندگي خويش ساخت.
جنبش مشروطه بستر مناسبي شد تا ستارخان ،روحيه ظلم ستيزي ،شجاعت و وفاداري عميق خود به آرمانها واعتقادات ديني وملي اش را دراين مسير وبراي دفاع از ميهن ومبارزه با استبداد داخلي ومتجاوزان خارجي بكار گيرد.
اوج درخشش ستار خان در حوادث و وقايع شهر تبريز پس از بازگشت مجدد استبداد به عرصه سياسي ايران است.
ستارخان به مدت 11 ماه ،در دوره اي كه به استبداد صغير در تاريخ ايران مشهور است، شجاعانه،آگاهانه و غير تمندانه از شهر محاصره شده تبريز و آرمان مشروط خواهي ملت ايران دفاع كرد و در شرايطي كه سراسر ايران در سايه سر نيزه هاي حكومت استبدادي در ترس و وحشت بسر مي برد ،مقاومت و دلاوري ستارخان بود كه موجي از اميد و جسارت را در مشروطه خواهان و رهبران متواري و تبعيد شده برانگيخت و سر انجام استبداد را به زانو در آورد.
تهران به دست مشروطه خواهان فتح شد وستارخان به همراه يار صديق خود باقر خان به عنوان سردار وسالار ملي به دعوت دولت انقلابي مشروطه با شكوه تمام وابراز احساسات قاطبه مردم در تبريز ،تهران وشهرهاي ميان راه وارد پايتخت شد. اما اين بار نيز جنبش اصلاح طلبانه ملت ايران سرنوشت غم باري را انتظار مي كشيد .پس از پيروزي ،صفوف متحد ملت ومشروطه خواهان به تفرقه واختلاف كشيده شد و درگيريهاي خونيني در پايتخت به وقوع پيوست كه ستارخان نيز در جريان همين درگيريها مجروح شد وسر انجام يگانه قهرمان مشروطيت، چهار سال بعد هنگامي كه جراحتي برپاي ودردناك تر ازآن بردل داشت ،در واپسين لحظات غروب خورشيد در روز سه شنبه بيست وپنجم آبان 1293 شمسي در 48 سالگي به ديار باقي شتافت وبدن پاكش در جوار حضرت عبدالعظيم در شهر ري جاي گرفت.


ستارخان....
برچسب عنوان2
مقدار عنوان2
 
|+| نوشته شده توسط raisi در شنبه شانزدهم خرداد 1388  |
 

باشگاه جوانان ایرانی
نظر بنده اين است كه متاسفانه در كشور ما عده اي شرايط دنياي جديد را درست درك نكرداند.تصويري از دنياي سكولار غرب در ذهن دارند كه متعلق به گذشته است.و از روي همان تصوير بر طبل تشابه با غرب با تمام انرژي خود ميكوبند.

مسئله اينست كه با وجود ارتباطات سريع و اطلاعات فراوان در دنياي فعلي كساني هستند كه يا فراواني اطلاعات سرگردانشان كرده يا در تحليل سياست هاي جديد دنياي مدرن غربي عاجزند.

اين افراد در شرايطي به سكولاريسم و دموكراسي غربي دل خوش كرده اند كه خود غرب در حال بستن پرونده ي مصلحتي دوران جنگ سرد يعني ليبرال دموكراسي است.

براي غرب دموكراسي يك پروژه ي موقتي بود و هم اكنون دوران بازنشتگي خود را سپر ميكند ولي متاسفانه براي عده اي در كشور ما مستمسكي شده براي نشان دادن مطلق بودن ان و هميشگي بودن ان.

انچه امروز در خود غرب ميگذرد روند روزافزون ليبراليسم اقتصادي لجام گسيخته اي است كه قدرت را به شكل مطلق در اختيار صاحبان سرمايه ميگذارد.

در غرب ما شاهد ان هستيم كه جشن دموكراسي در حال پايان است و مقدرات مردم(اراده سياسي نسبي دهه هاي اخير) تماما مستقيم يا غير مستقيم در دست سرمايه سالاران جهاني قرار گرفته شده است.

پايان جشن ليبرال دموكراسي براي كساني كه در غرب زندگي ميكنند كاملا محسوس شده است.روز بروز امكانات و حقوق شهروندان با اعمال نفوذ صاحبان شركت هاي بزرگ بين المللي و سرمايه در سياست و توجيه اصل خشن و بيروح سرمايه داري مطلق يعني "رقابت" به زور پس گرفته ميشود.و در اين ميان سياست مداران بيشتر و بيشتر در خدمت منافع سرمايه اند تا منافع مردم.

البته مردم را فريب داده و ميگويند اوضاع براي شما بهتر خواهد شد ولي اكثر شهروندان قولهاي سرمايه داري مطلق به مردم را با شلاقهاي كه بر گرده شان فرود ميايد مقايسه ميكنند و روبروي خود سرابي بيش نميبينند.
و اگر مي بينيم كه شهروندان غربي در اعتراض به سياست حاكميت مطلق سرمايه در تمام سطوح محلي ..ملي..و جهاني عكس العمل نشان ميدهند حاصل همين شرايط ديكتاتوري مدرن است.

حال در ايران ما عده اي علم دموكراسي بلند كرده اند و نميدانند يا تجاهل ميكنند كه براي خود غرب ظهور دموكراسي پروژه اي بود براي جلوگيري از نفوذ كمونيسم.

انها امدند بطور مقطعي كاپيتاليسم را با تخفبف و تسامح به مردم عرضه كردند تا كارگران غربي در دام كمونيسم نروند و بالطبع غرب از شر كمونيسم در امان باشد البته شايد اين حركت خوبي بنظر بيايد و بحث ان نيست ولي.. بعد از فروپاشي بلوك كمونيست در شرق اروپا سرمايه داري حالا بدون خطر به دوران مطلق العناني خود برگشت و دموكراسي مصلحتي را از پايه ويران كرد.چون اين صرفا يك پروژه.. يك تصميم سياسي.. يك ابزار موقت در دست سرمايه داران غرب بود و نه يك اصل جاودانه و بي نقص.


برگرديم به ايران خودمان.

عده اي با سو استفاده از احساسات عدالتخواهانه مردم به نام رفرميسم يا اصلاحات در صدد القا اين باور به مردم هستند كه دموكراسي يك اصل است كه همه بايد دنبال ان باشيم و بي ان نفس نميتوان كشيد.

چرا ميگويم سو استفاده زيرا كه دموكراسي به شكل غربي ان ديگر تقريبا وجود خارجي ندارد و انچه هست در واقع حكومت مطلق سرمايه و شلاق بي رحم انست نه چيز ديگر.

اصلاح طلبان يا رفرميست هاي امروزي نمي ايند كه حق حاكميتي نسبي به مردم به ان شكلي كه در غرب با ان شرايط كه نقل شد بدهند چون انچه كه در غرب اتفاق افتاد محصول شرايط خاص خودش بود. بلكه انها به شكلي فريبكارانه در صدد حاكميت مطلق سرمايه كنوني غربي(ديكتاتوري سرمايه) و گرفتن حاكميت نسبي مردم در لواي دموكراسي ديروزين و به پايان رسيده غرب هستند.

نگاهي به عملكردهاي اقتصادي اصلاح طلبان در ايران نشان از بسط و تحكيم حاكميت مطلق سرمايه دارد و نه حاكميت اراده مردم و اين را اكثر ايرانيها با عمق وجودش تا حدي احساس كرده اند به جز قشري كه منافعشان در حاكميت مطلق سرمايه ميباشد يا فريب شعارهاي ظاهري را خورده اند.

براي شناخت هر جرياني بايد به عملكرد اقتصادي ان جريان توجه داشت و نه شعارهاي عوامگرايانه و فريبكارانه كه در غير اين صورت اين جريانات ميتوانند با طرح شعارهاي مردم پسند بوسيله نيروي خود مردم حاكميت نسبي مردم را خلع يد كرده حاكميت مطلق سرمايه را به جاي ان بنشانند.

بي دليل نيست كه سرمايه داري مطلقه عصر جديد در غرب هميشه از عملكرد رفورميست ها چه در ايران و چه در جاهاي ديگر حمايت كامل ميكند.

موضوعي كه متاسفانه عده اي در كشور ما به ان توجه نميكنند مسئله فساد در سياست است.

حكومت مطلق سرمايه به طور فزاينده اي فساد اور است و اين مسئله در تمام جهان بروز پيدا كرده و ايران نيز در دوران رفورميست ها دچار اين گرفتاري در سطحي بالاتري از گذشته شده است.

ما ميبينيم در سالهاي اخير در امريكا و اروپا تعداد شركت هاي بين المللي و سياستمداران طرفدار ايده سرمايه داري مطلق متهم به فساد اقتصادي به شكل كاملا محسوسي افزايش پيدا كرده چون سرمايه و سرمايه داران مطلق العنان گشته اند و حاكميت ملي جز فربادهاي بي رمق به اين اوضاع نابرابر كاري نميتواند انجام بدهد.

رفرميستهاي امروزين حلقه اتصال به حاكميت مطلق سرمايه هستند و درست در جهت عكس انچه به مردم قول ميدهند عمل كرده و ميكنند.

حكومت مردم بر مردم با حكومت مطلق سرمايه بر مردم تضادي ديرينه دارد و ايندو قابل جمع نيستند.

عملكرد اقتصادي رفرميست هاي وطني با اصل حاكميت مردم تناقض ريشه اي دارد.




|+| نوشته شده توسط raisi در یکشنبه سوم خرداد 1388  |
 انسان اقتصادی

انسان اقتصادی ...سرمایه به عنوان ابزاراصلی که درخدمت اقتصاد یک جامعه یا یک فرد قرار می گیرد ایجاد شده ازمنابع اصلی جوامع است چه طبیعی وچه ابزاری.سرمایه خود نقش یک ابزاررادارد-اگردرخدمت حرکت انسان باشد اقتصادراپویا می کندومی تواندجامعه رادرپیشرفت یاری رساند.سرمایه وسرمایه داران بخش اصلی پیکرجامعه اقتصادی راتشکیل می دهند.سرمایه داراگردارای اهداف شفاف باشد باید بداندابزاردست وی یعنی سرمایه.چگونه ودرچه راستای خرج می شود.مصرف وخرج دومطلب جداازهم است.خرج کردن درراستای ایجاد نمودن است ومصرف نمودن دررفع نیازمندیهاست.ان کس که بتواند ازسرمایه به عنوان ابزارتولیدی جهت توسعه اقتصاد استفادهنماید.وی رامیتوان اهرم اقتصادی دانست که درخدمت جامعه بشری است.دراصل یکی ازاهم وظایف دولت یاحکومت.ارائه دانش وتکنولوژی به سرمایه گذاران وجهت دهی هدفمندانه سرمایه های انان برای براورده کردن نیازهای کلان جامعه وایجاد کارواقعی درجهت چشم اندازهای درازمدت اقتصاد جامعه است.درشرایطی که میان مصرف وخرج ودرامد ناهمگونی ایجاد می شودانسان برای بهره کشی درخدمت اقتصادوسرمایه قرارمیگیرد زمانی که سیستم سرمایه مبتنی بربهره کشی ازنیروی انسانی می شودوایجاد کاررا سرمایه داری جهت پیشرفت اهداف خود ترسیم می نماید.انجاست که فاصله فاحش نیازومصرف بسیار می شود وفسادراه می یابد.انسان که احساس کند ازاو بهره کشی شده ونیازهای اولیه خودرا بی پاسخ یابد.هرگونه دروغ. فساد.کلاهبرداری ودزدی رابازستاندن حق خودازسیستم بیرحم سرمایه داری می داند وانسان ازخط حقیقی زندگی خارج می شود.اگرسرمایه درمسیرایجاد حرکت وتولید وایجادکاروساماندهی زندگی طبقات جامعه قرارنگرفت هرکس خود سعی میکند راه بیابد وانسان معمولا اسان ترین وسریع ترین راه رابرمی گزیند دربسیاری ازموارد زنانی که به علت فحشا‌ء برخلاف تمایلات فکری واندیشه ای به ان رومی اورند ریشه درفکر ونداری دارد.اینگونه است که ازپیامبر اسلام (ص ) نقل شده است.هرخانه ای که فقردران واردشود.ایمان ازان خارج می شود.زمانیکه سرمایه بدون کنترل وبرنامه ریزی به حرکت درامدیعنی روند توسعه وعمران ازتولید ورفع نیازمندیها فراتر رفت.تورم ایجاد می شودوتورم لگام گسیخته است وکنترل ان بسیارسخت می شود..دراین مقطع-اگربراساس برنامه ریزی نیازمندیهای بشری وتطابق ان درهربرحه اززمان اقدام نشود.اقداماتی صورت می گیردکه درخیلی ازموارد زمان وصرف انرژی بسیاری جهت جبران ان نیاز است.نظری کوتاه به اقتصاد سوسیالیسم دارم که بدانیم چرا سرمایه داری نتوانست فضای اجرائی به انضباط وکارامدی سیستم سوسیالیستی راپیاده کند..گفتیم سرمایه داری بااستفاده ازمکنده های جذب سرمایه.ایجاد جنگهای روانی(سرد)وگرم توسعه سیستم استعماری وبهره کشی قصد جهش به سوی امپریالیسم رادارد.امپریالیسم می خواهد اقتصاد جهان رادرزیرسیطره خود قرار دهد وشعار دهکده جهانی واقتصاد واحد همان تفکر سلطه طلبانه ای است که سرمایه داری رابه سوی امپریالیسم می کشاند.دراین مقطع سرمایه واقتصاددردست قدرتها قرار می گیرد ومقابل ان سوسیالیسم باشعاربرابری وجنگ ضد طبقاتی قصد دارد درمقابل سرمایه داری بدعتی تازه ارائه دهد..دراقتصاد سوسیالیستی انسان به ابزار وکالامبدل میشود وخلاقیت وساختارهای فکری واجتماعی دیگر معنایی ندارد.اقتصاد به صورت کامل دردست حکومت است وحکومت منتصب ازحزب واحد کمونیستی است البته.البته باطرح شوراها تلاش می کند نشان دهد که رای مردم ملاک است وفضای شورایی رامتصور می کند.دراین جنگ وستیز ضدین.نیروهای بسیاری از اندیشمندان ومتفکرین وعلماء به هدر رفته ومی رود.اقتصاد درگامهای قرار گرفت که جوامع روشنفکرانه سیاسی را به جدل ناچار کرد وخلافیت ساخت وتولید رابه منازعات بین سرمایه داری وسوسیالیسم مبدل ساخت. ولی همزمان افکارانسان در حرکت است واین حرکت را هیچ کس یارای توقف نیست.بدینسان عصرداده های انسان به ابزارکامپیوتر اغاز شد وتمامی تجربیات گذشته چون ذخائری گرانبها بسهولت در اختیار جامعه بشری قرار گرفت وتوانست معنای اقتصاد نوین رامطرح کند وسرمایه داری به امپریالیسم نرسید چون مطابق بانیاز بشریت نبودوباشکست کمونیسم درعمرکوتاه هفتاد ساله خود.شوروی به جمهوری های ازادومستقل تبدیل شدوپرچم سفید جانشین پرچم داس وچکش شد واقتصاد به پویایی خود با استفاده از خلاقیت های انسانی حرکت خود رااغاز نمود.مبرهن است که هرساختی رازمان دارد و ورود ازمرحله ای به مرحله بعد.خسارتهایی دربر خواهد داشت ولی اساس ان اینست که دیگر انسان از استفاده ابزاری به مرحله خلاقیت وسازندگی  می رسد.تا جائیکه سرمایه داری جهت رفع ورجوع خسارتهای خود چاره ای جز دستیابی به منابع دیگران ندارد ومسائل اقتصادی روز نشات گرفته ازهمان طرزتفکر است ودیگر افکار کمونیستی زمینه اجرائی ندارد تا بتواند مقابل درمقابل سرمایه داری قد علم کند ولی سرمایه داری ارام ارام جای خودرا به عصرتکنولوژی وعصر مردم سالاری بر خلاف میلش واگذارمی کند.در این مرحله برزخی تامرحله مردم سالاری حقیقی اقتصاد انسانی نقش اصلی خود را ایفا می کند.درپیش اشاره شد که اقتصاد درروند حرکتی خود در صورتیکه منطبق با تمامی نظام دانش روزانه خودباشد. می تواند تورم را مهارنمودواز مرحله ای که انسان درخدمت اقتصاد است به مرحله دقیق ومنظم ان یعنی اقتصاددرخدمت انسان قرار گیرد.....

|+| نوشته شده توسط raisi در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388  |
 عصرسرمایه داری
عصرپیدایش اتم.عصرپیدایش صنعت به معنای امروزی.عصردانش عصر پیشرفت وعصرپیشرفت وعصرنوین واغاز گرجهش انسانی ازمرحله عقب مانده به درحال پیشرفت وپیشرفته واغازگرتنازعات ایدئولوژیکی وارام ارام عرصه تکنولوژی برابزار الات ساده ومبارزه شیو ه های نوین بر علیه سنتهای کهن ومرز بندیهای خاص ایدئولوژیکی وسنت شکنی عصری که جنگ برای کسب منابع اولیه مورد نیاز صنعت به جنگ های خانمان سوز جهانی مبدل شد.فاصله فاحش بین فقیروغنی ملموس ترشد.سرمایه داری دراین عصربر اصل سرمایه واساس قرار دادن سرمایه در خدمت نیروی زور و زرویاهمان طاغوت اشکارترگردید.یکی ازدلایل اصلی جنگهای بعلت سرعت گیری غیر اصولی ومنطقی سرمایه داری جهت شتاب به سوی امپریالیسم بود.امپریالیسم که دراصل براصل کشش جذب سرمایه درمسیرواحدی که تصمیم گیری قدرتمند صاحبان پول راامنیت می دهد حرکت می کند.فاصله طبقاتی درافرادجامعه ازمرحله سرمایه داری به امپریالیسم به صورت فاحشی افزوده می گرددواکثریت فقیرجامعه درتکاپوی روزمره جهت امرارمعاش هستندوارزش های افزوده درخدمت سرمایه داران قرارمی گیرددراین رابطه چون فاصله فاحش طبقاتی روزافزونترمی شودامپریالیسم سرمایه داری جهت ایجاد مکنده های جذب سرمایه حرکت میکند وقشرطبقات اکثریت جامعه یادرمسیرایجاد تشکل ضد سرمایه داری منسجم می شوند ویا منفصل می گرددندودرخدمت سودجوئی قرار می گیرتد .دربخش اول حرکتهای مردمی جهت بازبینی شرایط جامعه وایجاد دموکراسی(مردم سالاری)می رود ودربخش دوم به صورت مجتمع های چند گروهی که هرعملی راجهت جذب بخشی ازسرمایه مشروع می دادند مافیا که دراصل تشکیلاتی نظامی وچریکی جهت حرکتی ضدفاشیسم بود.بعد ازجنگ جهانی دوم بصورت تشکیلات مختلفی درسطح جامعه مبدل به تشکلهای جهت جذب سرمایه شدکه دران هرضد قانونی وهر عملی که درخدمت جذب سرمایه باشد مشروعیت پیدا کردقتل وغارت وچپاول وسرقتهای مسلحانه وحیف مال واموال مردمی جزء مشروعی ازکسب سرمایه برای نظام سرمایه داری ناسالم شدومنفعلین جامعه یابه سرکشی وعصیان رفتند یاجذب موارد منفی جامعه شدندکه فحشاء .مصرف مخدرات میگساری دائمی وافراطی دراین بخش افراد بع نحوی قابل محسوس نمایان است درتشکل اجتماعی درفرمان حرکت سرمایه داری به سوی امپریالیسم.فلسفه علمی سوسیالیسم بنیان گذارده شد.سوسیالیسم رابه عنوان مرحله مجزایی ازتحول نمی توان درجامعه مطرح کرد.البته افکارکمونیستی چه درمناطق کارگری وچه درمناطق کشاورزی انرابه عنوان عصری بین امپریالیسم وبه عبارتی مدینه فاضله کونیسم مطرح می کنند.سوسیالیسم که کاپیتال ان توسط مارکس نوشته شدومانیفست ان راانگلس نوشت توسط لنین درروسیه اجراشد.سوسیالیسم برمبنای نظری ماتریالیسم تاریخی وعملی دستورالعمل قرارگرفت که تشریح ان درماهیت این بحث نیست اماسرمایه داری درمصیبت غوطه خورده وعامل ایجاد جنگهای محلی-داخلی ـ وطایفه ای شده بود وتمامی سعی خودراجهت رسیدن به امپریالیسم می نمودو همسوباان به علت افزایش فقروستم وتورم.سوسیالیسم درعرصه های مختلف حیات بشری جایگاه خودرا بین توده های مردم فقیروعمدتا کارگر پیدامی کرد.افکارکمونیستی(شیوعی)که دراصل برضدیت باسرمایه داری تنظیم شده بودوباشعارهرکس به اندازه توانش کارکندوهرکس به اندازه نیازش مصرف کند بردیکتاتوری غیرمحسوسی درجامعه مشروعیت دادتاجایی که حتی لنین دیکتاتوری برولتاریارابه عنوان یکی ازاصول اصلی قوانین کمونیست نگارش کردومدینه فاضله رادر تسلط کامل نظام کارگری برسلطه جهان ترسیم نمودوانرااصلی ُلاینفک ازنظام کمونیست خواند.حرکت کارگری درچین به حرکت کشاورزی تبدیل شد. ومائوبه عنوان سردمدارسوسیالیسم حرکت کارگران رابه حرکت کشاورزان تبدیل نمودوبصورت کلی اصل حرکت سوسیالیسم بصورت تقریبا کاملی درجهان برای مردم ستمدیده ازجنگ خانمانسوزتائید شد.درجوامعی که فضای مذهبی داشت  به صورتهای دیگری کمونیسم که مبنای دین ستیزانه داشت درشکل استحاله یافته سوسیالیزم دینی علمای دینی رانیزدرخدمت گرفت که میدانیم اساسا حزب بعث درمصر.عراق.وسوریه وسایرمناطق براین اساس به موفقیت رسید وحتی دیدیم که محمد قطب بنیان گذاراخوان المسلمین موجب پیروزی قطعی حزب بعث درمصرشد.تناقضات محسوس بین مبانی نظری وعملی سوسیالیسم اشکارشد که دیکتاتوری استالین خود یکی ازشواهد ان است.تاجایی که درعراق حزب بعث عملا می خواست شاگردی استالین رادرعمل اثبات نماید ونتیجه این فاصله عمیق تفکری وفاصله اش بانیاز جامعه بدانجا رسید که نظام سرمایداری براحتی توانست درمیان این ماجراوبااستفاده ازاین تناقضات برانان فایق شود.تاامروز که می بینیم چه برسر جوامع فعلی امده است.که درحقیت سوسیالیسم اقتصادی نتوانست ونمی تواند فضای اقتصادی انسانی رابه معنای واقعی پیاده نماید.وانچه امروزمطرح است دست اوردهای تجربه های گذشته است..
|+| نوشته شده توسط raisi در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388  |
 عصر فئودال
عصر فئودال زمان شکوفائی دانش وتفکر انسانی است.عصر حرکتها- زمان درک شفاف تراز نیازمندیهاوارزش نهادن به علم است دراین مرحله شخصیت  برده به فلاح تبدیل شد.عصر کشاورزی نشانگری ازعصر تولیداست.دراساس درپیدایش عصر فئودال بایستی متذکر شوم که این مقطع از حیات انسان از دیدگاه من.عصر تعریف ارزش تولید می باشد.تولید با استفاده از هوا ومنابع طبیعی که مجانی دراختیار انسان بود وزمین که برای ان زندگی می کرد تحرک وتحریک انسان برای یادگیری را اغاز نمود.طعام وگندم وزیتون وانجیر جزء متبرکات قرارگرفت که در اکثر ادیان به نوعی از انهایاد شده است مانند یهودیان که نان را برکت می دانند درهرخانه ای تکه ای نان چون تبرک الهی درکنار تورات است وتطهیر مسیح با قرص نانی است ودر قران مجید.خداوند به تین وزیتون قسم یاد کرده است.به هرجهت انچه مهم است اینکه در عصر فئودالیسم چون خاک واب وپیدایش تولید که اعظم ان گندم بودعصرطلایی حیات بشریت است درارتباط با شناخت مقوله تولید-با ابزارابتدایی نیروی انسانی-این عصررااهن وچوپ تراشی پیدایش فن وهنر رابه همراه داشت.دریونان باستان که پایه گذارعلم بشری نامیده می شود.در عصربرده داری پیکر تراشی ونقاشی جهت رفع نیزمندیها جهت فهم مطالب بود ولی درعصرفئودالی.درحقیقت به عنوان بحث هنری موضوع انسان مطرح است.پیدایش مانی نقاش به عنوان پیامبردر عصرفئودال.بیانگرنیاز عصروزمانه بشران وقت است که تعریف می شود.تولید علم واگاهی دانش وشناخت ابزاروافزایش تولیداز موهبات این عصر است-عصری که دران زرتشت اتش رامقدس می شمارد وپیام پندار نیک گفتارنیک وکردار نیک سر می دهد اگر این عصر راپشت سر نمی گذاشتیم قطعا ازپیدایش فلسفه.علم حکمت وشعر خبری نبود.اقتصاد به عنوان ابزار اصلی دراین عصرحرکت خودرا اغاز نمودونیاز به تولید بیشتر جهت ثروت بیشتردر سر لوحه کار ملاکان وفئودالها قرار گرفت بهره کشی فیزیکی ازانسان درمالکیت خصوصی وبرای انجام امور شخصی وکشاورزی به بهره کشی پیشرفته تر یعنی بهره کشی ازانسان جهت تولید بیشتر وارزانتربدل شد.وموضوع مهم واصلی تورم زائده اقتصاد ناسالم.دراین عصر به عنوان موضوعی شناخته شده مطرح شد.مالیات وهزینه های طاقت فرسای نظام فئودالی برکارگر وفلاح روزافزون گردید وفرزند نامشروع اقتصاد.بهره کشی یعنی تورم متولد شد.... 
|+| نوشته شده توسط raisi در شنبه بیست و نهم فروردین 1388  |
 زندگی کمونی
زندگی کمونی.. انسان اولیه بعلت اشنایی جزئی ازطبیعت واطراف واکناف خود به این نتیجه رسیده است که  بصورت جمعی گروه های کوچک کمونی رابرای زندگی ترسیم نماید.این اولین مرحله حرکت انسات درراستای اندیشه اجتماعی بود.مرز بین خواهروبرادر شناختی نداشت وحتی تامراحلی قبل ازظهور دین مانی ازروم باستان تافرس قدیم ازدواج با خواهرنیز مشروع بود همچنانکه کوروش بانی اولین اصل حقوق بشرباخواهرخویش ازدواج وفرزندانش دراصل خواهرزاد ه های وی نیزبودند.درپایان عصرکمونی واغاز حرکت های اجتماعی حیات بشری.دادوستد شروع شد به این معنا که اگرکسی تولیدی داشت(که تولید نیزدران وقت معنای دیگرداشت ان راباکالای مورد نیازدیگری مبادله می کرد.اصل دادوستد دراین مرحله اغاز شدواقتصادمعنای اصلی خودرادر زندگی بشریت به عنوان یکی ازاصول مهم زندگی مکان خود را نمایان ساخت.وشیوه تفکرانسان بسته به شرایط اب وهوا ژنتیک.تغذیه ومکان وزمان متغیراست.فرق دانا ونادان واگاه وجاهل وتفکیک ان درزمان ومکان نقش بسیار مهمی داردبه عنوان مثال وقتی گالیله شوکران خوراندند گفت امروز قربانی جهالتی خواهم شد که فرداروشن بینی انسان به اگاهی من وجهالت شما پی خواهد برد. .براساس این واقعیت که حقیقت انسانها درشرایط زمان ومکان متغیر شد ودرعصربرده داری کسانی که امکان تولید داشتند دیگران را به بردگی می گرفتند وان کس نمی توانست.درمسیرخط بهره کشی قرار می گرفت بناچار خودرا در بهره کشی فیزیکی متقابل قرار می دادوفقط درجهت زنده ماندن نه زندگی کردن هر امری ازسوی ارباب لازم الاجرا بود انجام می داد.حیات طاقت فرسای عصربرده داری خود مبحثی است مفصل چون اغاز گر تعیین مرز بین دارا ونداراست.اقتصاد دراین برهه زمانی به عنوان اصلی جداناپذیر درحیات روزمره انسانها اشکارشدوخط فاحش بین دارا وندار کشیده شد.جالب است حتی امروز نیز صاحبان سرمایه.خود تصمیم گیریهای قانونی وحکومتی جهت حمایت ازسرمایه به خدمت می گیرند وحتی درخیلی ازموارد انتخاب می کنند.یعنی قدرت وحکومت چماقی شد برسرندارجهت حمایت ازدارا.داراروزانه ثروتش بیش وندارروزانه سرکوبش بیش می شد.البته باپیدایش.سوسیالیسم تعغیرات ومرزشکنی های دراین راستاصورت گرفت. همواره بعلت تغییردرنیازمندیها.سیستم وراه گشایی اقتصاد نقش دیگری دروضعیت زمان ومکان ایفاء می کند سوسیالیسم براساس همان زندگی کمونی اولیه انسانها ترسیم شده است.مارکس در کاپیتال.اقتصاد راپایه واساس قلمداد می کند وفقط راه حل رادر ایجاد وتوسعه صنف کارگری تشریح می کند که دربخش  سوسیالیسم اقتصادی نگاهی کوتاه به ان خواهیم کرد......
|+| نوشته شده توسط raisi در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 اقتصاد وانسان1
درخصوص بررسیوتحلیل هرموضوع. لازم است تمامی مواردی که به نحوی ازانحاء دران مدخلیت موثر دارندوشیوه ارتباط انان باموضوع بررسی شودانسان به عنوان موجودی که قدرت تفکر دارد درعرصه حیات چند میلیون ساله عمرش موارد وموانع بسیاری راایجاد ورفع نموده است.انسان دراغاز به شناخت طبیعت وسپس خود شناسی درطول زمان ودرمسیرحیاتش پرداخت ودرهر مرحله ایاززمان بسبت به دست اوردهای خودتحلیل زمانی رابراساس میزان دانش خوددرهرمرحله تبیین نموده وانرابه عنوان استراتژی حرکت وخط مشی زندگی قرارداده است.....
|+| نوشته شده توسط raisi در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388  |
 زندگی
زنــــــدگــی زیبـــــاست زشتـــــی هـــای ان تقــــصیــرمــــاست.درمسیـــرش هــرچـــه نازیبـــاست ان تــدبیرمـــاست.زنـــدگـــی اب روانی است روان مـــیگذرد.انچــه تقــدیــرمـــن وتـــوست همان مــی گذرد.
|+| نوشته شده توسط raisi در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388  |
 
 
بالا